الناز گلیالناز گلی، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره

الناز گـــلی

تولد گلشید خانم

سلام مامانی عزیزم من و بابا امروز ساعت ١٤ خبردار شدیم خدا به عمو امین و زن عمو نجمه رحمت الهی داده و دختر عموی نازت (گلشید)متولد شده. نمیدانی چقدر من و بابا خوشحال شدیم .خیلی دوست داشتیم ما هم پیششان بودیم و دختر عمو را از نزدیک میدیدیم البته عمو امین بعدظهر عکس دختر عموی نازت را برامون فرستادند  گلشید خانم تولدت مبارک   ...
24 خرداد 1391

ماه محرم

الناز عزیزم ماه محرم سال ٩٠ که تازه فقط یک ماه و نیم بود که تو را باردار شده بودم اولین سالی بود که هیچ جا نرفتم و همش توی خانه بودم اخه چند روزی بود که حالم خیلی بد بود و دکترم بهم گفته بود باید استراحت مطلق کنم تا دوباره حالم خوب بشه تا خدای نکرده برا الناز گلم اتفاقی نیفته.زن عمو اعظم و دختر عمو ریحانه هم برا محرم امده بودند ان موقع دختر عموت ٤ ماه داشت و خیلی شیرین شده بود .دو روز تاسوعا و عاشورا هم مثل هر سال که خانه مادربزرگم بودم رفتم انجا ولی باز هیج جا نرفتم اخه باید استراحت میکردم به خاطر سلامتی الناز کوچولوم
24 خرداد 1391

خوش قدم

الناز گلم نمیدانی چقدر دوست دارم و از اینکه خدا داره تو را به ما میده خوشحالم. از اولین روزی که من و بابا فهمیدیم خدا داره به ما یه کوچولو میده تا الان که من ٨ ماه است تو را باردارم وجودت مایه خیر و برکت تو زندگی ما بوده و هست و من و بابا از این که خداداره تو را به ما هدیه میده خیلی خدا را شاکریم.عزیزم قدمت برا خانه مامانی اینا هم خیر و برکت داشته و چند روز بعد از اینکه من فهمیدم تو را باردارم دایی حسن تو تاریخ ٢٧ ابان ٩٠  با زن دایی ازاده عقد کرد و چهار ماه بعد هم تو روز ٥ اسفند خاله نسرین با عمو بهزادت عقد کرد.عزیز مامان من و بابا داریم لحطه شماری میکنیم تا تو کوچولوی ناز به دنیا بیای و بتونیم بغلت کنیم و ببوسیمت.  ...
24 خرداد 1391

رحمت الهی

دختر ناز مامان الناز گلم میخوام برات خاطره اولین لحظه ای را که من و بابا خبردار شدیم خدای مهربان تو را بهمون داده برات بگم.١٦ ابان ١٣٩٠ یه روز تعطیل بود من و بابا با هم تصمیم گرفتیم یه گردش یه روزه بریم و چون تا ان زمان  چغازنبیل شوش نرفته بودیم  تصمیم گرفتیم بریم انجا.عزیز مامان جات خالی بود خیلی خوش گذشت با بابایی چغازنبیل و قلعه شوش رفتیم و بعداز ظهر برگشتیم .عزیزم شب خیلی درد داشتم و چون سابقه این درد ها را نداشتم منم آزمایش بارداری دادم و متوجه شدیم که خدای مهربان تو را به من و بابایی هدیه داده است و خدا را شکر کردیم از این رحمت الهی که به ما داده بود.   ...
24 خرداد 1391
1